5ماهگی
سلام به سفید برفیه نازم الهی مامان دورت بگرده 1تیر 5ماهه شدی عزیزم با 8روزتاخیر
5
ماهگیت مبارک عسلم
دلیل تاخیرم مسافرت بود که در چند روز آینده به طور کامل تو وب داداشی توضیح میدم براتون
از حال و روز این روزات بگم هنوز چند روز به 5ماهگیت بود که برای اولین بار غلت زدی آفرین به دخمل زرنگم الهی قربونت برم من الانم کلا تو غلت زدن ماهری تا میزارمت زمین اولین کاری که میکنی بر میگردی رو شکمت
یه کار دیگه که میکنی و من عاشقشم اینه که شصت پاتو میکنی تو دهنت اوایل فقط وقتی پوشکت رو باز میکردم و آزاد بودی این کار رو میکردی ولی الان همش شصت پات تو دستت یا دهنته عشقم
صدای موتور هم در میاری عااااااشقتم عسلم
یه چیز دیگه که به شدت آزارمون میده اینه که وقتی ما غذا میخوریم دهن کوچولوت آب میوفته و هر قاشقی که میبریم دهنمون نگا میکنی و دهنتو مزه مزه میکنی کلا غذا رو کوفتمون میکنی دیکه کم کم میخوام غذا تو شروع کنم عزیز مامان
عزیزم قبل از اینکه بدنیا بیای برای سلامتیت شله زرد نذر کرده بودم و نیمه شعبان نذرمو ادا کردم
مامان گلم در حال هم زدن شله زرد ممنونم که همیشه و همه جا کمک حالمی دوستت دارم

دایی امیر و دوستش سعید که خیلی بهم کمک کردن و شله زرد ها رو بین همسایه ها پخش کردن

دانیال جونمم خیلی کمک کرد و اینجا داره برام هل میسابه و اون گوشه تصویر مامان جان داره با ویانایی بازی میکنه

ایشالا خدا قبول کنه
بریم سراغ عکسای فرشته کوچولوم
ویانای مامان آماده شده بره عروسی

چیه مامان چرا تعجب کردی؟بلال ندیدی تا حالا!!!

الهی دورت بگردم با اون بلال خوردنت

مادر به قربون اون نگاه عاشق کُشِت

اینم همون حرکت گرفتن پا با دست بدون پوشک


مراحل غلت زدن
1

2

3

4

هلوی تازه شسته شده

هلو بعد از سشوار

هلو در تولد داداشی



ویانا و توپ های دانیالی
البته دنی اینجا خونه نیست وگرنه بچم جرات نداشت به توپاش دست بزنه



سهم ویانا جونم از تولد داداشی یه تیکه استخون مرغ بود

مثل همیشه عشقولانه ی خواهری و برادری ولی مدلش فرق کرده


و الان که من دارم مینویسم ویانا:

دوستای گلم از همتون مچکرم که تو این مدتی که نبودیم جویای احوالمون بودین
کامنتاتون به زودی تایید میشه
وب دانیال جونم با عکسای تولدش آپه خوشحال میشم سر بزنید



5ماهگی 



















